قرآن كريم  مى فرمايد: للَّهُ نُورُ السَّمَـوَ تِ وَالاَْرْضِ (نور ، 35) خداوند نور آسمان ها و زمين است.

نور يكى از اسماء الهى است ، چنان كه در اوايل «دعاى كميل » به خداوند متعال مى گوييم : «يا نور يا قدّوس » ،  مقصود از اين نور ، نور حسّى و مادّى نيست چرا كه مصداق نور منحصر به نور «حسّى » نيست ; خداوند منزّه از اين نسبت هاست .

بلكه به هر چيزى كه روشن و روشن كننده ، خود پيدا و پيدا كننده غير باشد ، «نور» گفته مى شود ، چه ظاهرى و مادّى باشد (مانند: نور خورشيد ، چراغ ، لامپ ، ستاره و.. . كه فضا را روشن كرده و با چشم حسّ مى شوند) ، و يا معنوى و غير مادّى باشد ، چنان كه در قرآن كريم به «ايمان » (بقره ، 257) ، آيين اسلام (توبه ، 32) ، قرآن (اعراف ، 157) و.. . كه حقايقى غير مادّيند ، «نور» اطلاق شده است ، چرا كه اين ها همچون نور ، راه و مقصد سعادت را به انسان نشان مى دهند و روشن كننده قلب انسانند. بنابراين مقصود از نورى كه درباره خداوند به كار برده مى شود «الله نور السموات و الأرض » ، اين است كه ذات الهى پيدا و پيداكننده است ، پيداترين پيداها و روشن ترين روشن ها اوست ، و هر چيزى كه روشن است از پرتو او روشن است و هر چيزى كه پيداست از پرتو او پيداست .

ضمنا نور زيباترين و لطيف ترين موجودات در جهان  ماده است و سرچشمه زيبايى ها و لطافت هاست و بالاترين سرعت را ـ طبق آن چه  در ميان  دانشمندان  معروف است ـ در جهان  ماده دارد و وسيله  تبيين اجسام و مشاهده موجودات مختلف اين جهان  مى باشد 0 هم چنين تمام انرژى هاى موجود در محيط ما ـ به  جز انرژى اتمى ـ همه  از نور آفتاب سرچشمه  مى گيرد و همين نور، نابود كننده انواع ميكروب ها و موجودات موذى است و.. .

حال با توجه  به  اين نكات اگر براى ذات پاك خداوند تشبيه  و تمثيلى از موجودات حسى اين جهان  بشود واژه نور بهترين واژه اى است كه  مى تواند عظمت و روشنى و درخشش خداوند متعال را برساند .و هر موجودى به  هر اندازه و نسبت با خداوند متعال ارتباط داشته باشد  به  همان  اندازه نورانيت و روشنايی خواهدداشت0

 


نویسنده : عدل الهی ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ تاریخ شنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٤


انسان موجودي ناقص و از هر جهت محدود است، از اين رو نمي تواند به حقيقت ذات مقدسي كه در جميع جهات نامتناهي است برسد. آگاهي از حقيقت چيزي، به معناي احاطه بر او است چگونه موجود محدود ، مي تواند بر ذات نامحدود احاطه پيدا كند؟!

  از اين رو تفكر در ذات الهي ، سبب گمراهي فرد مي شود ، چون انسان وقتي نتواند حقيقتي را درك كند و آن را بشناسد ، به بيراهه مي رود در نتيجه به انحطاط و بدبختي كشيده مي شود؛ ازاين رو در روايات رسيده از پيشوايان دين ، انسان از انديشه در ذات الهي منع شده استامام باقر عليه السلام در اين باره مي فرمايد: از تفكر در ذات الهي پرهيز كنيد، و هر زمان كه مايل شديد عظمت خدا را بدانيد، به آثار و عجايب عالم آفرينش كه آفريده خداست بنگريد.امام صادقعليه السلام در اين باره مي فرمايد: هنگامي كه سخن به ذات خدا مي رسد سكوت كنيد ، درباره ذات خدا سخن نگوييدكه عقل ها در آن حيران است و به جايي نمي رسد .

قرآن كريم نيزمي فرمايد : ليس كمثله شي وهو السميع البصير(شوري، 11) همانند او چيزي نيست و او شنوا و بينا است.بنابراين ذاتي كه شبيه و نظير ندارد، هرگز انسان نمي تواند درخيال و گمان و فكر خود او را تصوّر كند و حقيقت و كنه آن را درك نمايد، چون اشيايي براي انسان درك شدني است كه داراي مثل و مانند باشند و انسان نظير آن ها را ديده باشد يا با يكي ديگر از حواس خود آن را درك كرده باشد .

 


نویسنده : عدل الهی ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ تاریخ یکشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٤


«شرك» به معناى «شريك شدن دو فرد يا افرادى در يك عمل يا در يك امرى» است. و مشرك به كسى گفته مى شود كه براى خدا (در عبادت، خالقيت، افعال و...) شريكى قايل شود; مانند: بت پرستان.

شرك درجات و مراتبى دارد، همچنان كه توحيد نيز داراى مراتب و درجاتى است. و تا انسان همه مراحل توحيد را طى نكند موحد واقعى نخواهد بود.

شرك همانند توحيد ابتدا به دو بعد تقسيم مى شود:

1ـ شرك نظرى 2ـ شرك عملى (شرك در عبادت).

آن گاه شرك نظرى به سه قسمِ «ذاتى»، «صفاتى» و «افعالى» تقسيم مى شود، كه خود شرك افعالى اقسام متعددى دارد از قبيل شرك در خالقيت، ربوبيت، مالكيت و... هر يك از مراتب و انواع شرك مترتب بر يكديگر مى باشد، چنان كه اگر كسى گرفتار شرك در ربوبيت باشد قهراً دچار شرك در معبوديت و شرك در عبادت (شرك عملى) خواهد بود، همچنين مراتب و انواع ديگر شرك.

شرك داراى مراتب جلى (آشكار) و خفى (پنهان) است، و حتى برخى از مؤمنين نيز ممكن است گرفتار شرك خفى باشند; قرآن مجيد مى فرمايد: «وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُم مُّشْرِكُونَ; (يوسف، 106) و بيشتر آن ها كه مدعى ايمان به خدا هستند، مشركند!»، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) در روايتى مى فرمايد:

«خطرناكترين چيزى كه از آن بر شما مى ترسم، شرك اصغر است، اصحاب گفتند: يا رسول الله شرك اصغر چيست؟ فرمود رياكارى...»

براى شرك خفى و اصغر مصاديق ديگرى نيز در روايات بيان شده; چنان كه در روايتى از امام باقر(عليه السلام) گناه كردن را مرتبه اى از شرك شمرده شده است، زيرا در آن حال، انسان اطاعت شيطان مى كند و در عملش براى خدا شريكى در اطاعت قائل مى شود.


نویسنده : عدل الهی ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ تاریخ چهارشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٤