كمال توحيد  نفى صفات از خداست

امام على عليه السلام در تشريح اين كه چگونه كمال توحيد خداوند نفى صفات از او است مى‌فرمايد: ((. . . و كوشش كنندگان نمى‌توانند حق نعمت او را اداء كنند. خداوندى كه حقيقت او را صاحبان همت بلند درك نمى كنند، و زيرك ها و باهوش هاى غواص(كه فرو مى روند در درياى افكار) به او دست نمى يابند (چگونه ممكن است حقيقت ذات او را دريابند در حالى كه براى او) كه نهايتى نيست (زيرا او را هيچ صفتى زائد بر ذات نيست تا محدود و معين گردد) و نه داراى صفت موجود و ثابت است (كه در آن مقيد و منحصر شود و احاطه بجميع صفات او نمايد، زيرا قيد و حصر از لوازم امكان است و واجب الوجود از آن منزه است)) در ادامهء همين خطبه مى‌فرمايد: ((اساس دين ، شناختن خداوند متعال است ; و شناختن كامل ، تصديق و گرويدن به او است ; وتصديق ، تمام توحيد و يگانه دانستن او است ; و كمال توحيد خالص نمودن عمل براى او است ; و كمال اخلاص آن است كه صفات زائد بر ذات براى او تصور نكند; زيرا هر صفتى گواهى مى دهد كه آن غير از موصوف است و هر موصوفى گواهى مى دهد كه آن غيراز صفت است . . . )) از مطالب فوق استفاده مى شود كه اولاً: هر صفتى كه خداوند متعال را محدود كند از او نفى شده است ; و ثانياً: صفت نامحدودبراى ذات نامحدود مستلزم عينيت ذات با صفات است نه اين كه مستلزم انكار صفات باشد.توضيح آن كه ، ذات حق ، وجود بى حد و نهايت و هستى مطلق است و ((ماهيت )) ندارد; او ذاتى محدوديت ناپذير و بى مرز است .هر موجودى از موجودات حد و مرز و نهايتى دارد، ولى ذات حق حد و مرزى ندارد; و ماهيت كه او را در نوع خاصى محدود كند ووجود محدودى را به او اختصاص دهد در او راه ندارد; تنها فقدانى كه در او راه دارد، فقدان فقدان است ; و تنها سلبى كه دربارهء اوصادق است سلب سلب است ; و تنها نفى و نيستى كه وصف او واقع مى شود نفى هر نقص و نيستى از قبيل مخلوقيت ، معلوليت ،محدوديت ، كثرت ، تجرى و نيازمندى است ; و بالاخره تنها مرزى كه او در آن مرز پا نمى گذارد مرز نيستى است . او با همه چيز است ولى در هيچ چيز نيست ، و هيچ چيز هم با او نيست ; داخل در هيچ چيز نيست ، ولى از هيچ چيز هم بيرون نيست . او از هرگونه كيفيت و چگونگى و از هرگونه تشبيه و تمثيل منزه است ; زيرا همهء اين ها اوصاف يك موجود محدود، متعين و ماهيت دار است .امام على عليه السلام مى فرمايد: ((او با همه چيز هست ولى نه به اين نحو كه جفت و قرين چيزى واقع شود و در نتيجه آن چيز نيز قرين وهمدوش او باشد، و مغاير با همه چيز است و عين اشياء نيست ، ولى نه به اين وجه كه از اشياء جدا باشد و وجودات اشياء مرزى براىذات او محسوب شود. در جاى ديگر مى فرمايد: ((هر كس خداوند را با صفتى (زائد بر ذات ) توصيف كند او را محدود ساخته ، و هر كسى او را محدودسازد او را شماره كرده است ، و هر كه او را شماره كند ازليت و تقدم او را بر همه چيز از بين برده است . )) نتيجه آن كه ، توحيد، هنگامى كامل مى شود كه ، ما صفاتى كه غير از خود ذات باشد از خدا نفى كنيم ; زيرا صفات خداوند عين ذات او و ذات او عين صفات او است ; نه اين كه جداى از هم باشند و يا تعدد و تكثر داشته باشند; بلكه در عين كثرت وحدت و درعين وحدت تكثر دارد. و اين كه مى گويند كمال توحيد خداوند نفى صفات از او است به همين معنا است .

 


نویسنده : عدل الهی ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ تاریخ دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٤