1 . زيبايى در كلام برخى از انديشمندان اين چنين تعريف شده است: افلاطون در اين باره مى گويد: زيبايى هر چيز ، تناسب درونى اجزاى آن است .كانت زيبايى را در قلمرو لذت و ادراك حسّى محدود مى كند و نه به مفهوم سازى و شناخت علمى ، و هگل آن را جلوه حسّى ايده مى داند . ايده هم ، گاه در پيكر امور حقيقى جلوه گر مى شود و گاه در پيكر زيبايى .

2 . داورى درباره اين كه آيا ، زيبايى ، مطلق است يا نسبى; وابسته به اين است كه اثبات كنيم ، آيا زيبايى حقيقتى است كه وجود دارد يا فقط رابطه مرموز ميان ادراك كننده و ادراك شونده است ؟ آن چه مسلم است اين كه نمى توان وجود زيبايى را در خارج ، به طور كلى انكار كرد ، بلكه در خارج چيزى به نام زيبايى وجود دارد; خواه انسان ، زيبايى آن را درك كند ، خواه درك نكند . شهيد مطهرى بر اين باور است كه همين اندازه كه زيبايى ، واقعيتى مسلم در خارج دارد ، كافى است و ضرورتى ندارد تحقيق كنيم آيا زيبايى ، يك حقيقت مطلق است يا نسبى .

3 . درباره زيبايى خداوند متعال و مفهوم آن ، توجه به نكته هاى زير ضرورى است: الف ـ در روايات و دعاها خداوند متعال ، به جمال (زيبايى) بسيار توصيف شده است; براى نمونه به چند مورد اشاره مى شود:

1 ـ «ان اللّه جميل يحب الجمال; خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد .»

2 ـ «اللهم انى اسألك من جمالك باَجْمَله و كُلّ جمالك جميل; خداوندا از زيباترين جمالت مسئلت مى كنم و همه جمال تو زيباست .» و موارد فراوان ديگرى كه در دعاهاى كتاب شريف مفاتيح الجنان آمده است .

ب ـ مسلم است كه منظور از جمال خداوندى ، پديده و يا نمود عرضى نيست كه از مقوله كيفيت محسوب مى شود ، چرا كه خداوند جسم نيست تا كيفيتى داشته باشد ، بلكه او خود آفريننده همه كيفيت هاست; افزون بر اين كه اگر جمال خداوندى از مقوله كيفيت باشد; لازمه اش تركبّ ذات او است چيزى كه در اين ذات مقدس راه ندارد .

با توجه به اين كه او همه زيبايى هاى قابل تصور را به وجود آورده است ، معلوم مى شود كه جمال او فراتر از زيبايى هاى محسوس و معقولى است كه در قلمرو انسان و جهان ، درك پذير باشد . اگر ما بتوانيم زيبايى فوقِ محسوسات را به عنوان زيبايى دريافت كنيم و بپذيريم ، و اگر اين حقيقت را تصديق كنيم كه زيبايى آرمان هاى معقول مى توانند در ما انبساط روانى يا احساس و شهودى خاص كه مربوط به زيبايى معقولات است ، به وجود بياورند; مى توانيم يك گام در راه دريافت جمال خداوندى برداريم ، و اگر اين حقيقت را هم تصديق نماييم كه قواى دريافت كننده درونى ما ، خيلى عالى تر و با عظمت تر از آن است كه آن ها را در عكس بردارى محض از جهان بيرونى و تخيّل و تداعى معانى و مانند اين ها منحصر كند مى توانيم به وجود آن استعداد كه جمال خداوندى را دريابد ، پى ببريم; البته همان گونه كه در دريافت اوصاف جلال ، به عنوان صفت خداوندى ، با مفاهيم معمولى آن ها كه از مشهودات خود به دست آورده ايم ، قناعت نمي ورزيم ، بلكه به طور قاطع ، مغايرت صفات خداوندى با مفاهيم معمولى را تصديق مى كنيم; هم چنين منشأ دريافت ما در صفت جمال آن ذات اقدس ، مفاهيم معمولى زيبايى نيست .

ج ـ با توجه به آن چه گفته شد ، جمال و زيبايى خداوند ، حقيقتى است فراتر از پرده نگارين اين زيبايى ها كه در طبيعت يا انسان مى بينيم . ما براى درك اجمالى جمال خداوندى ، مجبوريم چگونگى درك جلال و كمال او را در نظر بياوريم . منشأ درك جلال و كمال خداوند نيز نمى تواند خود اشيا و موجودات عالم هستى باشد ، زيرا آنها ناچيزتر از آنند كه بتوانند نشان دهنده عظمت و جلال و كمال الهى باشند .

د ـ از نگاه قرآن كريم ، زيبايى ها ، همه مطلوب بوده و مستند به خداست . (اعراف ، 31; صافات ، 6; التين ، 4; تغابن ،3; نحل ، 6 و . . .) در برخى آيات مانند: (حج ، 63) تصريح شده است كه بروز و نمودِ زيبايى ، بر روى زمين ، به وسيله آب ، نشان از لطف الهى دارد; يعنى بروز زيبايى از خاك تيره ، معلول لطف خداوندى بر خاك نشينان است كه از لذت تماشاى آن ها برخوردار شوند . نيز ، برخى زيبايى ها; يعنى زيبايى هاى مربوط به آرمان هاى معقول ، (حجر ، 85; معارج ، 5; مزمّل ، 10; حجرات ، 7 و . . .) را بدان جهت مطرح و تشويق و ترغيب كرده است تا انسان از مردم منحرف و تبه كار جدا شود و به دنبال آن ، از اصول و قواعد انسانى تجاوز نكند; هم چنين اين امر به منظور آگاه ساختن و تحصيل اعتدال روحى براى انسان مى باشد ، چرا كه روح چنين شخصى; يعنى شخصى كه به زيبايى ها و آرمان هاى معقول روى آورده است ، از نوعى زيبايى عالى برخوردار است كه خود بيش از همه از آن زيبايى ها لذت مى برد; البته تحصيل اين زيبايى هاى ملكوتى ، بسيار دشوار است .

هـ ـ خلاصه آن كه چون خداوند حكيم است ، زيبايى را دوست دارد . زيبايى دوستى ، چهره اى از سيماى حكمت اوست ، چرا كه زيبايى چه در نمودهاى عينى و حسّى خود و چه در مقولات مربوط به زيبايى هاى معنوى ، يكى از نيازهاى اصيل روحى بشر است; به ويژه درباره زيبايى نوع دوم ، بايد توجه داشت كه نيازهاى مادى و معنوى بشر ، در زيبايى هاى محسوس عينى خلاصه نمى شود از اين رو ، اسلام ، اين هشدار جدى را مى دهد كه زيبايى فقط آن نيست كه محرك ذوق و سبب لذت بوده ، پرده اى براى پوشاندن واقعيات و توجه به پليدى ها باشد .

و ـ سخن آخر آن كه جلال و جمال كه از اسماى الهى اند ، مظاهر گوناگون دارند ، ضمن آن كه با يكديگر پيوند خورده اند . نمونه بارز مخفى شدن جمال در سيماى جلال را مى توان از آيات قصاص و دفاع استنباط نمود; يعنى حكم قصاص ، اعدام ، خون ريزى ، قهر ، انتقام ، غضب ، سلطه ، استيلا ، چيرگى و مانند آن كه از مظاهر جلال و جنود ويژه آن به شمار مى روند; احياى خود ، مِهر ، تشفّى ، خشنودى و نظاير آن كه از مظاهر جمال و سپاهيان خاص آن شمرده مى شوند به همراه دارد . و شاهد پيوند جمال در قلمرو جلال ، همان است كه بهشت در درون رنج ها و دشوارى هاى سير و سلوك و صبر و استوارى در جهاد اصغر و اكبر جا گرفته است . مهم ترين نمونه اختفاى جمال در چهره جلال و بهترين شاهد نهان بودن جمال در جامه جلال و استتار مهر در كسوت قهر ، تبيين وضع دوزخ ، در مقام ياد آورى نعمت هاى ويژه الهى است ، چنان كه در سوره الرحمن ، آيات 43و44 ملاحظه مى شود . نيز بايد خاطر نشان ساخت كه چون چيستى خدا ، عين هستىِ اوست; به همين دليل ، اوصاف خداوند ، به وجوب وجود ، آن هم وجودى با بى نهايت كمال بر مى گردند; از اين رو ، وصف جمال خداوند ، مانند بقيّه اوصاف او مطلق بوده ، نامحدود است; يعنى نسبى بودن همه صفات از جمله صفت جمال در خداوند ، بى معنا است; ضمن آن كه انتساب هر صفتى به خداوند ، توقيفى است و بايد از راه ادلّه نقلى بدان دست يابيم .


نویسنده : عدل الهی ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ تاریخ چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٤